تبليغاتX
جومولی
هنری
شب طلوع می کند

و چشم های تو خاموش می شوند

به مانند چراغی در دست هایی لرزان.

در جنگلی تاریک

و درشبانی بی هیچ مهتاب.

 

 کاش شعله ای........

کاش سوسو یی.......

 

کاش............چشم هایت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط مم | 
نفرین بر من

که در صادقانه ترین لحظه های پاکمان

به دروغ آلوده ام.

و نفرین بر تو که همچنینی

و نفرین بر همه تان

و همه مان

و همه........چیز.......

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 2:59 قبل از ظهر  توسط مم | 
عطش فرو ننشستنی ی من

فرو نخواهد نشست

در پس درشتی های نگاه غیض آلودت

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط مم | 

چه کسی هستم (1)

امروز باید دید چرا خیلی ها هراس  دارند از اینکه مارک روشن فکر بر پیشانیشان زده شود یا اینکه در محفلی فردی را با این مشخصه بشناسند .دیری نمی گذرد از روزگاری که نخبگان فرهنگ و اندیشه ی این جامعه( که البته باید به یاد بیاوریم که در طول تاریخ یا حداقل اگر بخواهیم ملموس تر وارد  بر این بحث شویم در یکی دو صد سال اخیر خلوص اندیشه ناب در جامعه ی ایرانی کم تر به بلوغ و نبوغ نزدیک شده است و در این مسیر تعداد اندیشمندان متعهد که اشراف بر فرهنگ و رسوم مذهبی و ملی این سرزمین داشته اند بسیا ر اندک بوده است ) آگاهانه در صف مقدم این گروهان قرار می گرفتند و به جان می خریدند زخم پیکان های زهر آلود غضبناکانی که با کلام این اندیشمندان به ورطه ی خطر می افتادند . سخن اندیشمند آگاه و متعهد در این سرزمین هموزن چراغ بوده است در شب های تار و روشنایی آن رعب آور بوده است برای عالمان جهل و روحانیان بی روح و حاکمان بی حکمت .

اما امروز چه بر سر این پرچم آمده است که دامانش آنقدر آلوده ی اتهام است که حتی آن هایی که شایستگی بیرق داری این نشان را ندارند می گریزند از ظهور با این نام ونشان.!!!! باید دید چه کسانی سود می برند از عربده کشی در دشتی این چنین بی سرو سامان که کسانش ننگ دارند که داد حقیقت بزنند و تف بیاندازند بر صورت گلگون لافزنان رسالت و عبودیت و ... باید دید چه کسانی در این خاموش بازار لاف خورشید می زنند و می گذرنند از کوی گوشه نشینان پارسا صفت بی عمل و بذل هرزگی می کنند در لباس عفت و ککشان هم نمی گزد که اینجا همه خوابند یا مشق خواب بودن در بیداری به جدو جهد می نویسند.

 باید چشم باز کرد بر کدامین  خوان پر چرب  خیانت پیشگان آسوده خاطر؟؟؟!!! اینجا سالیانی همقد تاریخ انبوه مردمان به خاکستر نشینی دل بسته اند و حتی ازکاسه های نقش خورده ی نقره شان در کاخ های پر شکوه ، خاکستر بر چشم می ریزند که این چنین، شکوه زنگ سکه هایشان ،دلنشین ترین شراب است برای این کاخ نشینان سوار بر گرده ی گرم این همه کوخ نشین آمیخته به زجروسکته ی نفس های کور آلوده به درد نخواستن پوستین ژند ه ی حقیقت.

اینجا باید چشم کور کرد بر دکان کدامین دانشمندان، که خاکستر ساز می کنند ، و عده ای بی شمارش بر در مکتبشان، خاموشی خاکستر بر لبانشان را جشن می گیرند ، بعد از چندی در گل(با کسره ) جهیدن... در لباس فارغ العلم وخفت فارغ الحقیقت شدن ...از فلان دانشگاه بزرگ که بزرگ ترین فریاد های سرنوشت سازش از آن همان کالاغان نشسته بر خشکیده درخت میان حیاط بی حیاتش است.

اینجا باید اشک ریخت بر نان خشک کدامین عارف و سالک و آیت خدا تا گلویش زخم نشود از این قوت غالب که در سفره ی نور و زهد می جود !!اینجا که باید کمر بر بندد بر حمل متون پرباری که در فرق قاف با غین نوشته شد تا گم شود بر سر سفره ی آقازاده ها  لنگه ی کفش قاف نشینان بی سرپرست که دست چپ و راستشان را نمی دانند برای گرفتن آفتابه بر دستشان!!!آه این خبر را که باید برگوش آن فقیه دانشمند بخواند که عمری بر حلال چپ و راست چپاند و چپ و راستش را ندید و بهشت از زمین خرید!!!...

 

  

 

                                                                آلما آی چالان

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مم | 
شاید هیتلر بیشتر از من هرزگی نکرد

 

 

گربه هایی که دنده هاشان را به شماره می شد شمرد

 

دنبال قورباغه های چاق می گشتن...

 

لابه لای چمن های نیه خشک نزدیک برکه.

 

قورباغه ها در حال انقراض اند.

 

گربه ها همیشه مظلوم ترین تاریخ خواهند بود

 

                                                                      آلما آی چالان


امیدوارم لحظه ای درنکنی بر کلامم و برایم بنویسی ندایت را .سپاس
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط مم | 
به مرگی آرام

قلب می میرد

آنگاه که به تندی می تپد

و از حرارت خود ....

یخ می زند

و می میرد

به مرگی آرام

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط مم | 
سگ من مریض شده و از سه روز پیشتر از آن من هم.

 

 

پدرش گریه می کرد به حال زمین.

 

کفشش سوراخ شده است .

 

و انگشت شصت پایش آنقدر بزرگ است که

 

هرروز هزار بار در چشمان آسمان فرو می رود

 

                                                             آلماآی چالان


سلامتان نرگس باد در ...

کاش دوباره دستانم و تنم قلم را بپذیرند و تعهدی در من باشد برای نوشن بی وقفه

کاش کور شوم بر آنچه در زمین می بینم و زمان را چال کنم .

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط مم | 
وقتی برگشتم گز بلند توی باغچه ی مادر بزرگم را بریده بودند!

 

بعد از روز ها...

 

خیس کرد.

 

ترک های کوچک دیوار کاهگلی را .

 

باران...

 

و پیکرک چوبی خروس روی پرچین را.

 

اما دیگر آواز نخواند.

 

                                                                         آلما آی چالان


خیلی دوس دارم هر چند یه وقت یه داستان کوتاه هم بزارم اما نمی دونم کسی حاضره وقت بزاره نظر بده و بخونه بعدن!!!!!!!

راستی نظرتون در مورد پیوست عکسا و نقاشی های من چیه؟

البته نمی دونم چی جوری باید بزارمشون تو وبم بعضیاشون خیلی بزرگن .جاشون میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط مم | 
هنگامی که محبوس در چهاردیواری بی روزنت

تنها گواه روز و شب : ساعت مچی شب نمایت.

گذشت زمانی بی رحمانه مشخص....

 و ابلهانه نا مشخص.

به درستی ساعتت هم شک می کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط مم | 
ملحفه ی سفید...

 

 

لابه لای پستوی تاریک خوابم ...

 

بیدار شدم.

 

گربه ای سیاه.

 

پیر جاماندن از نسلم !!

 

تا صبح با من خوابیده بود.

 

                                                        آلما آی چالان


نمی دانم برای که می نویسم و حتا برای چه می نویسم وقتی نه نظری هست و نه نگاه ناقدی .انگار مسابقه ای در کار است هر کسی سرکی می کشد بی هیچ توجه بهبهانه می زند و متذکر می شود سر بزن وقتی هم سر می زنی سر می خوری توی ... شاید دیگر ننویسم و انگار آدما دارن بازی می کنن مثل بقیه جا ها .آهی می کشم وقتی به یاد اون جلسه ی بر آشوب خودمون می افتم که عمر ما برش قد نداد.....

                                                                                وراجی های ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط مم |